توجه به آخرین ها
خانه » بلاگ » زندگی نامه امام رضا

زندگی نامه امام رضا

زندگی نامه امام رضا

حضرت ابوالحسن علی بن موسی (ع) ملقب به رضا، صابر، فاضل، صادق، سراج الله، نور الهدی، مکیده الملحدین، کفوالملک، کافی الخلق، رب السریر، مصلحت اندیش، صدیق، رضی، وفی، قره عین المومنین، غیظ الملحدین، زاکی، رب التدبیر زین المومنین، غریب الغربا، معین الضعفا، شمس الشموس، انیس النفوس و ضامن آهو است که رضا ازهمه معروفتر و امام جواد علت این لقب را چنین میفرماید: پدرم رضا لقب گرفت چون علاوه بر خدا، پیامبر و ائمه، دوست و دشمن نیز به امامت و ولایت عهدی او رضا دادند البته برخی نام امامان را انتخاب خداوند می دانند.
امام که کنیه اش ابوالحسن و ابوبکر بود از مادری به نام نجمه که بعدها طاهره نام گرفت در ۱۲ دی ۱۴۴ (یعنی سال شهادت امام صادق و زمان حکومت منصور دوانیقی خلیفه دوم عباسی) در مدینه متولد شد. مادر امام که کنیزی از مغرب زمین بود به نام های: تکتم، خیزران، مرسیه، نوبیه و اروی نیز نامیده که بعد از تولد امام به طاهر مشهور شده است. نام همسر امام ام ولد یا سبیکه (ریحانه دره) بود که مادر امام جواد محسوب و همچون مادر امام، کنیزی از دیار نوبه بود. نقل غالب امام را دارای یک فرزند یعنی امام جواد ذکر میکند ولی ۲ تا ۵ فرزند نیز ذکر شده از جمله: محمد، حسن، جعفر، فاطمه، ابراهیم، عایشه و حسین که یا در تاریخ ثبت نشده باقیلی از امام جواد فوت کرده اند.
برادران امام را نیز ۱۶ تا ۲۳پسر و ۱۷ تا ۳۷ دختر روایت نموده اند که در کلی اکثراً امام را دارای ۳۵ برادر و خواهر می دانند که می توان به: ابراهیم، عباس، اسماعیل، اسحاق، جعفر، زید، احمد، محمد، حمزه، عبدالله، عبیداله، عون، صالح، یحیی و شعیب اشاره نمود. امام رضا (ع) فرزند ارشد امام کاظم علی و امام کاظم درباره ایشان فرمود: این علی والاترین فرزند من است که کنیه خود را به او بخشید. همچنین به سایر فرزندان می فرمودند برادر شما علی، دانشمند آل محمد است، نیازها و پرسش های دینی و مشکلات علمی خود را از او پیریسید و آنچه میگوید را حفظ کنید. با این حال عده ای تحت عنوان واقفیه به امامت حضرت رضا (ع) گردن ننهادند و فتنه انگیزی کردند. امام 35 سال در کنار پدر (در دوران حکوت منصور، مهدی و هادی) ۱۰ سال امامت در زمان هارون، و ۵ سال در زمان امین فرزند ارشد هارون و ۵ ساله پایانی را با حکومت مامون سپری نمود. در تمام این دوران خفقان حکومت عباسی بر مسلمین بخصوص شیعیان سایه افکنده بود بطوری که ابوبکر خوارزمي در نامه ای به اهل نیشابور درباره نحوه رفتار حکومت عباسیان بخصوص هارون می نویسد:

«هارون در حالتی فوت کرد که درخت نبوت را درو کرده و نهال امامت را از ریشه برافکنده بود… چون یکی از پیشوایان هدایت و سروری از سروران خاندان مصطفی (ص) در می گذشت کسی جنازه اش را تشییع نمی کرد و مرقدش را با گچ نمی آراست، اما وقتی دلقک یا مطرب و یا قاتلی از خودشان می مرد، دادگران بر جنازه اش حاضر می شدند و حکمرانان در مجالس سوگواریش می نشستند. مادی و سوفسطایی در کشورشان امنیت داشت و معترض کسانی که کتاب های فلسفی و مانوی را تدریس می کردند نمی شدند ولی هر شیعه ای سرانجام به قتل می رسید و هر کس که نام فرزندش را علی می نامید خونش را بر زمین می ریختند».

حضرت می فوماید: «در روضه جدم، رسول خدا می نشستم در حالی که دانشمندان مدینه بسیار بودند، هرگاه یکی از آنها در مسأله ای در می ماند همگی متوجه من می شدند و سؤالات را نزد من فرستاده و من پاسخ آنها را می دادم».

هارون قلمرو خود را سه بخش کرده و حکومت عراق و شام را به امین، حکومت ایران را به مامون و حکومت شمال آفریقا را به قاسم واگذار نمود. پس از مرگ هارون علی رغم سفارش او به جانشینی 3 فرزندش (به ترتیب امین، مامون و موتمن یا قاسم) ولی تلاش امین به حذف مامون از ولیعهدی و انتخاب موسی پسر خودش به جانشینی باعث شد تا کشمکش میان این دو در گرفته و امین در بغداد و مأمون در مرو بر تخت بنشینند. مامون از امین بزرگتر ولی چون فرزند کنیزی به نام مراجل از اهالی بادغیس خراسان بود و در مقابل امین مادرش زبیده و عرب نژاد و از خاندان هاشمی و با نفوذ بود هارون او را جانشین نمود.

بالاخره سال 198 مامون (متولد ۱۶۵ یاسریه بغداد) با تدبیر مربی و وزیرش فضل بن سهل سرخسی و طاهر بن حسین پوشنگی (ذوالیمینین) در نبرد با سپاه امین در نزدیکی شهر ری به حکومت مطلق رسید، مأمون که از سال ۱۹۹ تا ۲۱۲ در بغداد چکومت کرده بود، اوضاع ناپایداری بر حکومتش غالب شد و مجبور بود تا بنا به به پیشنهاد فضل، بزرگ علویان یعنی امام رضا (ع) را به حکومت و یا حداقل به ولیعهدی انتخاب کند.

مأمون فردی زیرک و دوراندیش بود که از دو سو مورد فشار بود یکی از سوی عباسیان عراق که مدافع امین مقتول بودند و دیگر از سوی سادات و علویان عرب و ایرانی، بطوریکه قیام های افرادی همچون محمد بن زید در خراسان، محمد بن امام صادق(ع) در مکه، ابوالسرایا در کوفه، محمد بن سلیمان حسنی در مدینه، زید بن امام کاظم(ع) معروف به زید النار در بصره، محمد بن اسماعیل در مدائن، ابراهیم بن موسی در یمن و جعفر بن زید در اواسط بوقوع و پاره ای از نواحی از حاکمیت مامون خارج و حکومت های کوچک محلی تأسیس شد.

مأمون که حکومت خود را دچار تزلزل و نابودی می دید مجبور شد به طریقی قیام علویان را فرونشاند و آن نمیشد مگر اینکه فرد مورد رضایت آنها به حکومت برسد و آن شخصی کسی جز امام رضا(ع) نبود. البته امام رضا(ع) که در آن اوضاع نابسامان نیت او را دریافته بود حکومت را نپذیرفت زیرا امام نمی توانست خلافاتی را بپذیرد که مامون با خونریزی و فریب بدست آورده بود.

امام سرانجام در سال ۱۹۵ ولیعهدی را به علت اصرار و تهدید زیاد و جلوگیری از پایمال شدن خون مسلمین بخصوص شیعیان، در مقابل عدم دخالت در امور کشوری قبول و به همراه رجاء ابن ابی ضحاک از خویشان فضل، راهی مرو مرکز حکومت مأمون شدند. مأمون فردی باسواد و زیرک بوده و با طرح نقشه ای بسیار مرموز مصمم به انجام این کار بود، خلاصه هدف های سیاسی مأمون از تحمیل ولایتعهدی به امام عبارت بودند از:

ترس از حضور امام در مدینه زیرا امام میتوانست در رهبری نهضت های دینی بر علیه او نقش مهمی ایفا کند، میخواست امام را شریک جرم خود جلوه داده و خود را دوستدار شیعیان نشان دهد و جنایت پدرش هارون را درباره امام کاظم محو کند.خلافت را قانونی و اسلامی جلوه دهد، مظلومیت و قداست امام را از دستش خارج کند، امام وسیله ای برای توجیه کارهایش باشد. همچنین نظر داشت با حضور امام در دربار، نهضت سادات علوی را سرکوب کرده و از راه برپا کردن تشکیلات درباری میان مردم و امام، فاصله اندازد که البته همه با درایت امام نه تنها خنثی شده بلکه بر علیه مامون به کار رفت.

امام نقشه مامون را به خواص شیعه اطلاع داد و ذره ای از روش خود بعد از قبول ولایتعهدی عدول نکرده و گاهی در حضور همه خطا و گناهان مامون را تذکر و او را در جمع تحقیر مینمود. حضرت بیش از خروج از مدینه به حرم پیامبر شرفیاب شده و چندین بار وداع گفت و در هر مرتبه به طرف قبر برگشته و صدایش را به گریه بلند مینمود، آنگاه فرزند ۶ ساله اش حضرت جواد(ع) را به دیوار حرم چسبانده و در پناه پیغمبر قرارش داده و به تمام نمایندگان خود فرمود که از فرزندش جواد (ع) فرمان برند و اصحاب مورد اعتمادش را آگاه نمود که آن حضرت جانشین وی می باشد. سپس امام رضا (ع) پس از وداع حزین با قبور اجدادش در بقیع و خداحافظی غم انگیز با خویشان ابتدا به مکه برای مراسم حج و از آنجا راهی سفر سرنوشت شد.

گویا بنا به گفته مأمون مسیر حدود ۸۰۰ فرسنگی عبور امام را مناطق: نقره، قادسیه، نباج، بصره، خرمشهر، اهواز، رامهرمز، بهبهان، یاسوج، اقلید، ابرکوه، تفت، یزد، خرانق، عشق آباد، خلیل آباد، ریوش، نیشابور، دهسرخ (قدمگاه)، سناباد، سرخس و مرو قرار دادند تا امام کمتر با نقاط شیعه نشین در ارتباط باشد.
با وجود این امام در راه مورد استقبال مردم واقع شد بخصوص در نیشابور که شهر بزرگ اسلامی و مرکز علمی بود، مردم تا روستای موید به پیشواز آمده سپس امام در محله بلاش آباد در منزل پسنده فرود آمده و در همین شهر در محلی به نام مربعه بنا به درخواست علماء بخصوص ابوزرعه رازی، اسحاق بن راهویه، محمد بن اسلم طوسی و محمد بن رافع که جهت بدرقه امام جمع شده بودند، حدیث سلسله الذهب (شجره امامان) یعنی سلسله طلائی را به نقل از پدران و نهایتا پیامبر ایراد فرمود که خداوند می فرماید:« کلمه توحید دژ استوار من است و هر کسی که وارد این دژ شود از عذابم ایمن است ؛ پس از لحظاتی سکوت ادامه دادند. اما با رعایت شروط آن که من از جمله شروط آن هستم». گویا این حدیث را بیش از ۲۰ هزار قلم به دست در آنجا ثبت نموده است.
امام همچنین قبر محمد محروق را در محله تلاجرد زیارت و در قدمگاه (ده سرخ) که چشمه ای داشت، توقف کرده وضو ساخته و نماز خواندند که به سبب متبرک شدن به قدوم آن حضرت بعدها به قدمگاه مشهور شد. سپس امام به سوی شهر نوغان در ولایت طوس حرکت کرده و در نوغان مورد استقبال ظاهری حاکم قرار گرفته و بعد به زیارت قبر ربیع ابن خثیم رفتند. سپس از راه سرخس وارد مرو شد که این سفر از مدینه تا مرو حدود یک سال طول کشید.
امام در مرو مورد تکریم و استقبال ظاهری مأمون و درباریان قرار گرفته و در مکانی بجز کاخ مأمون مسکن گزید. مامون به امام گفت: ای پسر رسول خدا من فضل، علم، پارسایی، عبادت و ترس تو را از خداوند میدانم و تو را برای خلافت شایسته تر از خود میدانم من مصلحت میبینم که خود را از خلافت عزل و این مقام را به شما واگذارم. امام در جواب فرمودند: اگر به راستی خلافت حق توست روا نیست این مقام را رها کنی و جامه ای را که خدا بر تن تو پوشانده بیرون آوری و به دیگری بپوشانی و اگر خلافت حق تو نیست نمیتوانی چیزی را که از تو نیست به من ببخشی، مامون گفت: ای پسر رسول خدا تو چاره ای نداری و باید این کار را بپذیری. امام فرمود: من از روی رغبت هیچگاه این مقام را نمی پذیرم.

امام پس از حدود ۲ ماه از پافشاری مامون سرانجام به اجبار ولایتعهدی را به شرط عدم دخالت در امور کشوری پذیرفت. سپس مجلسی با شکوه آماده و ابتدا عباس پسر مامون سپس فضل بن سهل، یحیی بن اکثم (قاضی خلافت)، حسن بن سهل، ثمامه بن اشرس، بشربن معمر ، جهاد بن نعمان و دیگران با امام بیعت کردند.

سپس عبدالله طاهر سردار شیعی ایرانی چون با دست راست با مأمون بیعت کرده بود با امام لذا دست چپ بیعت کرد و به طاهر ذوالیمنین (دو دست راست) معروف شد. گویا طاهر وفادار به امام بوده و پس از مدتی از شهادت امام و حکومت در خراسان از فرمان مامون سرپیچی و خطبه به نام یکی از برادران امام رضا(ع) خواند و اولین دولت مستقل ایرانی را تشکیل داد.

مقام ولایتعهدی بطور رسمی در سال ۱۹۶ اعلان شده و در روز پنجشنبه هفتم رمضان جشن بزرگی برپا شد که در آن بیش از ۳۳ هزار نفر از عباسیان و علویان حضور داشتند. در اولین مجلس ولایتعهدی امام فرمود: همانا ما را به واسطه رسول خدا بر شما حقی است و شما را نیز به خاطر همان حضرت بر ما حقی است و هر گاه شما حق ما را پرداختید بر ما واجب است حق شما را بدهیم. در این مجلس همگان شاهد تنظیم عهدنامه نیز بودند، البته چون نسخه اصلی عهدنامه اکنون در دست نیست نمیتوان تمام مطالب آنرا درست پنداشت.

مأمون خواهر یا دخترش ام حبیب را نیز به عقد امام درآورد و لباس ها و پرچم های سیاه را که شعار عباسیان بود. مبدل به سبز نموده و دستور داد در تمام بلاد اسلامی نام امام را در خطبه های نماز جمعه ذکر کنند و همان سال نیز به نام آن حضرت سکه زد.

در مجموع، این حوادث موجب تعجب بعضی از شیعیان گردیده و سؤالاتی را برانگیخت به طوری که ریان بن الصلت می گوید به حضور امام شرفیاب گشتم و عرض کردم: یابن رسول الله مردم می گویند که پذیرش ولایتعهدی از جانب شما با زهد و دوری از دنیا نمیسازد. امام فرمود:

«خدا میداند که من با این کار ناخشنودم ولی چون مرا مجبور کردند که از قتل یا پذیرش ولایتعهدی یکی را برگزینم من آن را برگزیدم، وای بر آنان! آیا نمیدانند که یوسف(ع) با اینکه پیامبر بود چون ضرورت او را وادار ساخت تا سرپرستی خزانه های پادشاه مصر را بپذیردگفت: مرا بر خرانه های زمین والی گردان چه من نگاهدار و دانای به این کارم، مرا نیز ضرورت واداشت که با اکراه و اجبار ولایتعهدی را بپذیرم و این در حالی بود که مرا در آستانه مرگ قرار داده بودند. من در این کار به گونه ای داخل شدم که دخول و خروجم یکی بود. پس شکایتم به خداست و از او یاری می جویم».

لازم به توضیح است مامون هنگام توصیه به امام برای قبول اجباری ولایتعهدی آن را شبیه شورای ۶ نفره از سوی عمر برای تعیین خلافت تشبیه کرد که در صورت عدم قبول برای شورا توسط هر کسی گردنش زده می شد و جان امام همچون جدش حضرت علی (ع) در خطر می افتاد.

امام در جواب ایوب بن نوح که میگوید ای فرزند رسول خدا حالا که هم مردم با شما بیعت کرده اند و سکه به نام مبارک شما زده شده امیدوارم آن صاحب الامر شما باشید و بدون اینکه نیازی  به جنگ باشد و حکومت به شما منتقل گردد فرمود: کسی از ما نیست که نامه ها و پرسش ها و اموال به طرف او سرازیر شود مگر اینکه او به شهادت میرسد تا وقتی که خداوند مردی را برای این کار برمی انگیزد که تولد او علی رغم روشن بودن نسبش مخفی خواهد بود. من صاحب الامر هستم ولی آن کسی که زمین را پس از پر شدن از قلم از عدل پر خواهد ساخت نیستم با این ضعف بدنی که در من میبینی چگونه میتوانم او باشم؟ در حالیکه قائم کسی است که وقتی ظهور نماید در سن پیران ولی در سیمای جوانان خواهد بود.

مامون برای مخدوش نمودن چهره علمی امام جلسات مناظره و مباحثه علمی با سران ادیان و مذاهب تشکیل داده ولی امام از همه سرافراز بیرون آمده و مورد خفت و حسادت پیشتر مأمون قرار گرفتند.

امام علاوه بر اهل کتاب که با هر کدام از کتاب خودشان و مستندات عقلی دلیل می آورد، با فرقه های مختلف اسلامی نیز مناظره نموده به قرآن و روایات بزرگانش استناد می فرمود. از جمله این فرقه ها میتوان به جبریون (اشاعره)، قدریه (معتزله)، اخباریون، واقفیه و غلاه اشاره نمود که هر کدام معمولاً به فرقه های دیگری انشعاب می یافتند. امام در مقابل سخن اباصلت که گفت عده ای در کوفه معتقدند برای پیامبر هرگز در نمازش سهوی رخ نداده، فرمود: دروغ می گویند خدا آنان را لعنت کند، کسی که هرگز سهوی برای او رخ نمیدهد فقط خداست.

اباصلت هروی گوید: کسی را داناتر از علی بن موسی الرضا ندیدم و هیچ دانشمندی با او روبرو نشد مگر اینکه او نیز چنین شهادت، میداد و همچنین نقل میکند به امام عرض کردم در شگفتم. از این همه تسلط شما به زبانهای گوناگون، که امام فرمود: من حجت خدا هستم چگونه میشود خدا فردی را برای مردم ججت قرار دهد ولی او زبان آنان را درک نکند.

مامون از امام درخواست نمود تا در باب خواص گیاهان دارویی و بیماریها مطالبی بنویسد سپس مامون دستور داد نوشته امام را با آب طلا مزین کنند که به نام رساله ذهبیه طبیعه طب الرضا مشهور شد که تاکنون ده ها شرح بر آن نوشته شده که اولین آن گویا شرح العلوی للطب الرضوی از فضل بن علی راوندی (نیمه دوم قرن ۶) است. از کرامت امام در مرو دعای طلب باران بود که بلافاصله منجر به ریزش باران شد.

مامون پس از استوار کردن حکومت و آرام کردن قیامهای علویان به واسطه امام از حرکات و سکنات حضرت بیشتر هراسان شده و موسی را می دید در دامان فرعون که بزودی باعث محو او خواهد شد بخصوص که هر روزه بر عظمت و شهرت امام افزوده و از شوکت کذایی مأمون کاسته و عدم لیاقت او به حکومت معتدل می شد که بعنوان مثال رفتن حضرت به نماز عید فطر به شیوه پیامبر شاهدی برآنست. امام حدود ۲ سال در مرو و ۷ ماه در سرخس اقامت نمود.

به هرحال مأمون مصمم شد که امام را از سر راه بردارد و همچنین برای بدست آوردن دل عباسیان در بازگشت به بغداد فضل را در حمام سرخس و امام را در کاخ حمیدبن قحطبه در سال ۱۹۸در سن ۵۵ سالگی مسموم و به شهادت رساند و به هواداران بنی عباس در بغداد بنویسد: اگر کینه و تعصبتان بخاطر این دو نفر بود که منتفی شد دیگر چه جای کینه؟ مامون عزاداری ظاهری ترتیب و امام را در کنار پدرش در بقعه معروف به هارونیه جهت قریب اذهان به خاک سپرد و ۳ روز در جوار قبر عزادار بود که این حیله به گفته ای توسط هرثمه بن اعین (خواجه مرد) پخش شد. مامون همچنین ام الفضل دختر دیگرش را هم به عقد امام جواد درآورد که بعدا قاتل امام گردید. دعبل خزائی شاعر شیعی (متولد ۱۴۴ کوفه) در وصف این دو قبر متضاد چنین میگوید:

«دو قبر در طوس است یکی مدفن بهترین انسان ها و دیگری قبر بدترین آنها و این از عبرت های روزگار است، که نه همچواری پلید به پاک به او سودی دهد و نه نزدیک بودن پاک به پلید به او زیانی می رساند، هشدار که هر کس در گرو کرده های خویش است و برای هر کس مکتسبات اوست پس هر حرمی خواهی برگیر و یا هر چه را می خواهی فروگذا».

با ما تماس بگيريد

سفر به مشهد مقدس را با ما تجربه کنيد . آرامش يک سفر معنوي هميشه در ذهنتان خواهند ماند .
  • هتل هاي نزديک به حرم  با بهترين افرها و پيشنهادات
  • بليط هواپيما مشهد
  • بليط قطار مشهد
  • قيمت هاي باور نکردني
تماس با ما : 80 10 85 88
سفری دیگر

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*